عباس كياني دارابی-وكيل پایه یک دادگستري
۱۳۹۰/۰۳/۲۹
قوی زیبا
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ،تنها،نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ،از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چوروزی ز اغوش دریا برآید
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
"تو دریای من بودی ! آغوش واکن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد."
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ،تنها،نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ،از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چوروزی ز اغوش دریا برآید
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
"تو دریای من بودی ! آغوش واکن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد."
نوشته شده توسط عباس کیانی دارابی
در 9:49 | لینک ثابت
•
