۱۳۹۰/۰۴/۰۳

یادگاری...

یادگاری...

گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه

گفتم: کجا؟

گفت : رو قلبت . . .

گفتم : می تونی؟

گفت : آره زیاد سخت نیست . . .

گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه . . .

یه خنجر برداشت . . .

گفتم : این چیه؟

گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

ساکت شدم . . .

گفتم: بنویس دیگه چرا معطلی ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تیز اون نوشت :

!!!دوستت دارم دیوونه

امیدوارم واسه همیشه پیشم بمونه و هیچوقت تنهام نزاره من بهش قول دادم تنهاش نزارم میدونم

اونم تنهام نمیزاره . . .

هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده . .
نوشته شده توسط عباس کیانی دارابی در 14:45 |  لینک ثابت   •