عباس كياني دارابی-وكيل پایه یک دادگستري
۱۳۹۰/۱۲/۲۳
آیینه و شیشه
جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزیبرای زندگی نیک خواست ...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی
جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای رابا هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیندو به آنها احساس محبت می کند.
اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را میبیند !
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلوچشم هایت
برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری ...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی
جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای رابا هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیندو به آنها احساس محبت می کند.
اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را میبیند !
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلوچشم هایت
برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری ...
نوشته شده توسط عباس کیانی دارابی
در 23:25 | لینک ثابت
•
